شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۸

آدم یک جاهایی در زندگی ایمان کم می آورد

ایمان همان است که هیچ در من نیست
همان حس آرامش و اعتماد در لحظه های بی تاب زندگی. همان که آشوبت را آرام می کند، جهنمت را بهشت
ایمان همین است و فقط همین
.
بعد: امروز از آن روزهای نمی دانم چه مرگمه است
.

۲ نظر:

najva گفت...

گفته بودند به ما:
می کشد در همه کس
غم نان
ایمان را

در شبی سرد چو مرگ
که هوا می لرزید
و تن خسته شهر
بستر برف زمستانی بود
راهی خانه شدم.
من -گرسنه-
پدرم را دیدم
که در آن ظلمت سرد
با یخ حوض قدیمی حیاط
جنگ سختی می کرد
تا ز خون دشمن
بعد از آن جنگ وضویی سازد
پدرم -بی که کلامی گوید-
گفت با من: پسرم!
چاره مشکل ما
ایمان است.

«سید حسن حسینی»

Bahar.R گفت...

وای این دقیقاً وضع این روزهای منه... یه چیزی کمه به نام ایمان که آرومم کنه و تمام این روزها شده شک و بی‌اعتمادی و هی آشوب بیش‌تر می‌شه