جمعه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۹

د ل م

آخ که من دلم یه لیوان بزرگ سان شاین می خواد همین حالا.
دلم پیاده روی می خواد یه عالمه. دلم صدای قدماتو می خواد کنارم. دلم نگاه مهربونت رو می خواد از توی چشمایی که با خنده کوچولو شدن. دلم می خواد وقتی می خندی دماغت رو بگیرم فشار بدم. دلم می خواد باهم باشیم و حرف نزنیم. با هم غذا بخوریم. با هم بدویم. با هم کیک بخریم. با هم از درختا گیلاس بچینیم. با هم خورش قیمه بپزیم. دلم می خواد وقتی حواسم نیست ابروهام رو صاف کنی. دلم میخواد وقتی قوز کردی شونه هات رو بکشم که خم نباشه. دلم میخواد قفل گردن بندم رو تو ببندی. دلم می خواد وقتی دندونم رژی شده تو بهم بگی. دلم می خواد رانندگی که می کنم فلش تو آهنگ پخش کنه. دلم بوی عطرت رو می خواد آقاجان اصلا. دلم می خواد بوی عطرم رو تو انتخاب کنی. دلم می خواد دیگه خب.
دلم می خواد که مطمئن باشم دلم تو رو می خواد. دلم می خواد لپ تاپم رو پرت کنم توی حیاط تا بمیره واسه همیشه. بس که خره.
.

۴ نظر:

محـمد گفت...

چقدر قشنگ بود این. آدم مورمور عاشقانه اش میشه!

مهرداد شهابی گفت...

بی تو مدام غصه تو قلب من می کوبه
وقتی که باشی اما، دستاشُ پس می کشه
جونم به لب می رسه تا بی هوا می رسی
با تو یه جور دیگه آدم نفس می کشه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پستِ انقلابی می نویسی خواهری؟؟ :))

فروغ گفت...

منم می خوام رعنا جون... :((((

این روزهای دلتنگ کی تمام می شود پس؟!

به لپ تاپت چی کار داری خب؟! اون نباشه اونوقت کجا بنویسی؟ چطوری و با چی شِیر کنی که من بخونم داغون شم؟!

مگه نمی دونی مازوخیسم دارم؟

S A E E D E H گفت...

رعنا جان حیا کن خواهر! ناگهان پرده بر انداخته ای! یعنی چه؟!:*