سه‌شنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۹

یک. اگر فکر کردید من امروز هلک هلک بلند شدم رفتم دانشگاه که تست بازی گری بدهم اشتباه کردید. من امروز هلک هلک بلند شدم رفتم دانشگاه برای یک کار دیگری. بعد اما بهم پیشنهاد شد که تست بازی گری بدهم. قبول کردم. خوبی اش این بود که برای اولین بار رفتم روی سن و به روی خودم نیاوردم که آدم حرف زدن نیستم. بدی اش این بود که دیالوگ به آدم نمی دادند و باید بداهه حرف می زدی. خوبی اش این بود که تستش اصلا مهم نبود. بدی اش این بود که از قبلترش یک ضعف سرگیجه وار بدی داشتم. خوبی خوب ترش این بود که بالای سن همه چیز خیلی یک طور دیگری بود. یعنی یک جور غیرمنتظره ذوق آوری آن بالا همه چیز راحت بود و روان بود و.. جمله ها و اکت ها همه پشت سرهم ردیف می شد و ..
خلاصه اینکه تست بازیگری خوب است. فان است. مفرح است. امتحان اش کنید.

دو. تا به حال لباسی پوشیده اید که با راه رفتن جرینگ جرینگ صدا بدهد؟ من دیشب پوشیدم. یک مهمانی کَردی دعوت بودم. یعنی یک جایی که همه، همه ی همه که نه، اما اکثریت همه لباس کردی پوشیده بودند. من هم یک لباس محلی برای خودم دست و پا کردم. قرمز بود و سیاه و پر از زلم زیمبو. موهایم را فرفری کردم ریختم دورم. چشم هایم را کم آرایش کردم که یعنی من محلی ام و از آرایش فقط یک رژ لب قرمز بلدم. بعد که رفتم مهمانی دیدم رو دست خوردم. محلی ها رژ لب قرمز هم بلد نیستند. یعنی کلن اگر می خواهی محلی باشی باید در ساده ترین وضع ممکن ظاهر شوی. انگار که داری می روی دانشگاه مثلن. من اما دیشب کشف کردم که می توانم حتی رژ لب قرمز بزنم. که قیافه ام را خیلی زنده تر می کند و دوست کردم هم تایید کرد که بهم می آید. یعنی فکر کنید من یک بیست و پنج ساله ام که دیشب برای اولین بار رژ قرمز زدم. سرخابی و قهوه ای را تجربه کرده بودم، اما قرمز.. یعنی چقدر آدم تعطیلی بودم تا به حال. یا چقدر آدم جوادی دارم می شوم از حالا به بعد. یا هرچه.
.

۱۰ نظر:

مهرداد شهابی گفت...

خواهری نتیجه ی تست رو نگفتی که! قرار شد باهات تمــــــــــــــاس بگیرن؟ :))))))

dreamer گفت...

تجربه بازی حتی اگه بد از آب دربیاد از کلی روانکاوی و اینا بهتره. کلن لذت بخشه :)

s3m گفت...

ببین!

حالا تست دادی فبول!

ولی آمفی معدن، 5 شنبه دست گروه ماست برا تمرینا!

الکی براش نقشه نکشینا :دی

solo گفت...

بازي گري تحقير هوشمندانه اي بود

فروغ گفت...

سلام جواد جون! خوبی؟ ببین من اومدم که در نقش یه آدم پیگیر قرار سه نفرمون در کافی شاپ خانه هنرمندان که اتفاقا پارک دورش پر از آدمای جوادتر از توئه رو به مرحله عمل برسونم! D:
تو رو می دونم که فعلا یه آدم خوشحالِ عروسی و مهمونی روی بی دغدغه ی دفاع کرده ی شنگولی! منم که با همه ی گرفتاریا، حکایت دنیا رو آب ببره و اینام...نفر سوممون رو اما نمی دونم چه جوریاس! بلاخره هرچی نباشه قصه ی سقف مشترک و تعهد و مسئولیته. مث من و تو نیست که خِرِ مجردی رو چسبیدیم که!

R A N A گفت...

ایول. یعنی الان ته وقتشه ها... پیگیر باش که جواب میده ببین من هفته دیگه دوشنبه-سه شنبه-چهارشنبه فک کنم بیکار باشم. شماره که ازهم نداریم. تو با نفر سوم تماس بگیر من هم باهاش تماس می گیرم. اون هماهنگ کنه کلن بهتره.
بوسِ زیاد به سمت شما
;)

عاطفه گفت...

هو می بینم که دارین در مورد نفر سوم و خرِ مجردی و اینا حرف می زنین.
از همین جا اعلام می کنم، کلا من از شنبه تا چهارشنبه از 5.5 به بعد هر طور که بخواین می تونم جیم شم....
خوب پس پرا به من زنگ نمی زنین؟؟؟؟؟
راستی منم قرمزشو از جمعه امتحان کردم و احساس می کنم که خیلی خوبه
بوس زیاد برای شما

فروغ گفت...

آقا الان که اینجوریه منم بوسِ زیاد برای شما! کی به کیه!
رعنا فردا پس فردا وبلاگتو فی.لتر می کنن به جرم ترویج فرهنگ ه.م.ج.ن.س گرایی. این مقوله باعث میشه که بنیانِ خانواده ی نفر سوم سست بشه و بیاد گرایش پیدا کنه به ما. که این جرمتو سنگین تر می کنه! منم تحت پیگرد قرار می گیرم. حالا اینا رو بیخیال!
منم با هفته ی دیگه موافقم. به گمونم چارشنبه روز بهتری باشه از بین انتخابای موجود. من به چارشنبه رای می دم.
پس قرارمون شد چارشنبه ی هفته دیگه!
والسلام
(تهِ دموکراسی ام یعنی!)

فروغ گفت...

سلام نفرِ سوم! یادم رفت.

R A N A گفت...

:)) ایول همه جمعن الان نیشم تا بناگوش بازه. چهارشنبه هفته دیگه به نظر خوب میاد. :) بذار نزدیک تر که شد زنگ می زنیم نفر سوم