یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹

از مصادیق تبعیض جنسیتی که در دانشگاه حس کردم، ارائه درس تنظیم خانواده با استادها و مباحث کاملن متفاوت برای دخترها و پسرها بود.
استاد ما؟ شما بگو بلای آسمانی. از روز اول شروع کرد به شمردن انواع بیماری های ناشی از روابط نزدیک. بعد ای کاش فقط به گفتن اسم و عوارض بیماری ها و چه پمادی چه دارویی با چه دوزی بسنده می کرد. دِ بسنده نمی کرد که. عکس های انواع و اقسام تاول های وحشتناک را روی اسلاید نمایش می داد و مدام تاکید می کرد که بسیار دردناک، بسیار دردناک. بعد تاول ها در حدی بودند که یکبار یکی از بچه ها دستش را بلند کرد که ببخشید این الان چه عضوی از بدنه اینجا؟ خانم استاد پاسخ دادند که این عضو نیست عزیزم. این تاولی ست که بزرگ شده و عفونت کرده! هرموقع هم هرکس می پرسید حالا چرا اینقدر بیماری؟! توضیح می داد که آخه شما تصور کن، یک جسمی که منبع آلودگی باشه.. تازه به اون حجم! هی بخواد فلان... اُم المرضه، اُم البلا! به اینجا که می رسید می خندید، تعداد انگشت شماری خودشیرین هم به همراهش هرهر و کرکر. حالا جالبی ش اینجاست که علت نود و نه درصد بیماری های تاولی هم داشتن همزمان چندشریک ج.. اعلام می شد. یعنی می خواهم بدانم طبق تخمین خانم استاد از آن سالن صد نفره چند نفر ممکن بود به اطلاعاتی چنین دقیق و موشکافانه پیرامون این موضوع نیاز پیدا کنند. ضمن اینکه اگر هم کسی دچار چنین تاول بسیار دردناکی بشود قطعن به محفوظات درس یک واحدی ش اتکا نکرده راهی دکتر می شود.
تنها مبحثی هم که در مورد چرایی و چگونگی ماجرا مطرح کرد موضوع تجاوز بود. آن هم با این جمله شروع شد که: مراقب باشید همسرتان بهتان تجاوز نکند! و در مقابل نگاه های متعجب دانشجویان، به ارائه تعاریف مختلف بومی، بین المللی، فقهی وچه و چه و چه از تجاوز و انواع و اقسامش پرداخت. نتیجه اینکه کلاس تنظیم برایمان شده بود شکنجه روحی. تنها صدایی که مدام توی سالن می پیچید اه اه گفتن بچه ها بود یا این صدایی که شبیه هیی.. هست و معمولن آدم ها موقع گفتنش دستشان را روی دهانشان می گذارند و یعنی ترس و حال به هم خوردگی و در یک کلام بخواهم بگویم یعنی اسلاید های کلاس تنظیم.
حالا نمی خواهم بگویم مباحث درس روی دید بچه ها تاثیر منفی داشت و چه و چه و چه. درواقع اصلن و ابدا اینطور نبود. اما خب دیدن آنهمه عکس و شنیدن آنهمه داستان ناخوشایند، برای لوس وننرهایی مثل ما زجر آور بود. به شخصه تا پنج، شش ساعت بعد از کلاس نه اخم از چهره ام باز می شد نه چیزی از گلویم پایین می رفت. مصیبت این درس هم این بود که تک واحدی بود و یک جلسه بیشتر حق غیبت نداشتیم. و اکثریت کلاس، متفق القول غیبت مان را برای جلسه ی موشکافی اُم البلا نگه داشته بودیم.
استاد پسرها؟ یکی از مشاورانِ به نام حوزه های مخ زنی و حفظ روابط و این حرف ها بود. یکی دو تن از دوستانِ دخترم که قبلتر پیش این آقا مشاوره رفته بودند، دوست پسرهاشان را رها کرده، با آقای مشاور سن و سال دار کچلِ یک بار ازدواج کرده دوست شده بودند. یعنی می خواهم با فضای تخصص آقای دکتر آشنا شوید. بعد؟ گویا جناب دکتر مباحث خشکِ انوع روشهای فلان، یک، دو، سه را حواله جزوه کرده و بیشتر به مباحث شیرین چرایی و چگونگی واقعه و از کجا و چگونه و با چه موزیکی و چه و چه و چه می پرداختند.
حالا نه اینکه ما بخیل باشیم ها. ضمن اینکه طی برخوردهای اجتماعی با دانشجویان دست پرورده آقای دکتر باید بگوییم: گوود جاب! اما تبعیض تبعیض است دیگر.
.

۹ نظر:

حسین گفت...

بدبخت ما امیرکبیریها که اصلا نمیدونیم چیه این کلاسه ، و البته با این توصیفات شاید هم خوشبخت

R A N A گفت...

مهدی نظرت پاک شد. اسم استادو آخه واسه چی می نویسی؟ بای د وی، توصیفات دوستان دقیق بوده. چون من این آدمو ندیدم اصلن تا به حال ;)

Moji گفت...

ای تو این شانس، پس چرا زمان ما نبود از این کلاسها؟!
D:

ولی جدی من که تو این کلاسها نبودم، به حرفای تو هم که نمیشه زیاد اطمینان کرد (!) اما از کلاس گذشته کلا یه جوری جا افتاده که برای مردها مشکلی نیست شوخی بکنن با هم ولی خانمها اگر این کار رو بکنن همه میگن عجب آدم...!

فروغ گفت...

:))))))))))
یعنی تو نبودی و اینو ننوشته بودی چی می تونست خواب رو از سر من بپرونه الان؟!

بعد هم اینکه تو زیاد بنویس، من می رسونم خودم رو هر جوری شده ;)

فاطمه گفت...

چه خوب که ما نداشتیم این کلاسای مزخرفو!!!

AteFe گفت...

خب عزیزم تو هم حوصله داشتی ها بری کلاس چهارشنبه ساعت 8 صبح رو اونم انقلاب سالن رجب بیگی !!!
حضور و غیاب درس حسابی هم نمی کرد که.
من همون یکی دو جلسه اول رو که رفتم دیدم خیلی شوت می زنه دو تا یکی می رفتم کلاسو. یادته که...
تازه اون اولا یه 15 دقیقه کلاس 1 ساعته رو اختصاص می داد به این اسلایدای زندگی زیباست و ....

R A N A گفت...

عاطفه:
بچه شدی؟ منم نمیومدم. (اینجا گفته مجتبی راجع به سندیت گفتار من ثابت میشه :دی)
ولی راس میگی اسلاید های زندگی زیباستش رو کاملن یادم رفته بود :)) عکس قطب شمال رو نشون می داد. شکوفه درخت..

دانیال گفت...

ا چه جالب، ما تو اون کلاس کلی خندیدیم
یادش بخیر سوتی قشنگی هم دادم من بازم خندیدیم

R A N A گفت...

تبعیض یعنی همین دیگه