شنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۹

هرکجاهست خدایا به سلامت دارش

یک غم آرام بی دغدغه ای دارم از رفتن ت دختر.. آرام و بی دغدغه، درست مثل دوستی مان.. امروز، روی مبل های پارچه ای کافه که نشسته بودیم، ظرف سس که بین دست من و تو میچرخید مدام، یک بغض کوچک میان گلویم متولد شد.. می دانم که آخرش تو می روی و.. بغضم می ماند.
.

۳ نظر:

Moji گفت...

نقطه سر خط
.

فاطمه گفت...

و من همچنان عاشق تو و عنوان این پستتم!

R A N A گفت...

:) منم عاشق تو و عنوان این پستمم :دی