چهارشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۹

ر

یک دوست خوب هیجان انگیز پیدا کردم. دختری با مانتوهای قشنگ و قدبلند و هیکل درشت. راستش را بگویم؟ او با من دوست شد. یعنی او بلدتر از من بود که چطور می شود با دختری با مانتوهای قشنگ و قدبلند و هیکل درشت، دوست شد. خیلی مثل هم ایم! فقط کمی بیشتر از من نگین دارد. بیشتر از من مسواک می زند. عطرهاش تندتر از من است و چشم هاش ضعیف تر از من. قدش؟ شاید کمی بلندتر از من. احتمالن دوست پسر ندارد. دخترهایی که دوست پسر دارند اینقدر راحت با آدم دوست نمی شوند. یعنی باید خیلی قابلیت های ویژه از خودت نشان دهی تا بپذیرند که باهات دوستی کنند. من؟ بهشان حق می دهم. درهرصورت من و "ر" راحت با هم دوست شدیم. این است که دوست پسر داشتن یا نداشتن اش اهمیتی ندارد. بامزه نیست؟ حتی اسم هر دومان هم با "ر" شروع می شود. همین است که می گویم هیجان انگیز است دیگر.
یعنی حالا دیگر با هم چای خوردن. با هم کلاس زبان رفتن. به هم لبخند زدن. با هم خرید کردن. برای انگشترهای هم هیجان بروز دادن. برای هم عصرانه پختن. شاید حتی با هم بافتنی بافتن...
نمی دانم هنوز که! تازه ده دقیقه است دوست شدیم خب.
.

۷ نظر:

دامن پري گفت...

نازي...ايشالا دوستي تون حساي خوب همرا داشته باشه...

رعنا جون من بي اجازت شمارو جزو پيوندهاي وبلاگم گذاشتم چون نوشته هاتو دووس دارم...

R A N A گفت...

ایشالا :)
اختیارداری دامن پری جون. خیلی کار خوبی کردی. خیلی هم ممنون.
وبلاگت کجاست حالا؟ مخفیه؟

آزاده گفت...

اي ولله!!!
خوشم اومد كه تخيلت خداست رعنا...
چه تصادف لذت بخشي
:)

s3m گفت...

عالی رعنا!

فروغ گفت...

اِاِاِاِاِاِ!
من حسودیم شد رعنا خانوم! p:<
فهمیدی؟!
خوب منم اول فامیلم "ر" هست!
گیرم قدم کوتاهتر از تو و کم نگین تر و دوست پسر دار!
این که دلیل نشد!
واللللا!
منو باید بیشتر دوست داشته باشی!

R A N A گفت...

:) نه بابا حسودی چرا؟ دوست های قدیمی یه چی دیگه ان
'

Stranger گفت...

جالب بود