جنگ وارد ماه دوم میشود. کم کم آدمها برای دیدن خانواده ها بل.ه و رو.بیک.ا استفاده میکنند. ایران یک ماه است که زیر بمب و موشک است. چهارهزار هدف فقط در تهران مورد اصابت قرار گرفته است. اما مردم هنوز شبیه به مردم جنگ زده نیستند. آنها که از مملکت خارج می شوند مثل توریستها با دو چمدان جمع و جور در هتل و اقامتگاه های گردشگری ساکن می شوند. یا موقتا به ویلای شمال و اقامتگاه خارج شهر روی آورده اند. فعلا سر کار نمیروند، بیکار نشده اند. لااقل از این راه دور اینطور بنظر میرسد. هنوز برای خراب شدن هر یک ساختمان ناراحت می شوند. به خرابی و قحطی عادت ندارند و نمیخواهند عادت کنند. از این راه دور، از میان تماسهای تلفنی گران قیمت و صحبت های محتاطانه با پیامرسان های داخلی، بنظر میرسد مردم در مقابل جنگ زده شدن مقاومت میکنند. همانطور که در مقابل سرکوب شدن مقاومت کردند، در مقابل حجاب اجباری و مهندسی انتخابات. که با هرچه دارند مقاومت میکنند و زورشان به هیولای سیاهی نمی رسد هنوز. هنوز.
فقط آرزو دارم نور صبح پیروزی زمانی بتابد که آدمهای تا اینجای کار تاب آورده هم، آن را ببینند. آدمهای عزیزی که روزی هم وطن و هم سرنوشت هم بودیم و حالا دیگر نمیدانم چه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر