چهارشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۹

غمگینم. از این غم های راست راستی نه که آدم را از پا در می آوردها. از این غم های لوس فانتزی. از همین ها که با آسمان ابری می آیند و.. می آیند و.. نمی دانم چطور می روند. می روند اصلن؟
.

۲ نظر:

hossein mohammadloo گفت...

چقدر تند تند آپ میکنیی!
نمیگی من نمیرسم کامنت دری وری بذارم ؟؟
:))

موفرفری گفت...

حالا که رسیدیم هر دومان!!!
نمی روند دیگر، با باران تازه می شوند
یک زمانی می شود که اینقدر دلت برایشان تنگ می شود که از تازه شدنشان احساس شادی می کنی