جمعه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۹

گربه های آوازه خوان بودن؟ دیشب دایی م با تفنگ شکاری زدتشون! یعنی از منم بی اعصاب تر پیدا میشه!
.

با گذشت ده روز از نوشتن این پست، و با توجه به کامنت ها و ایمیل های دریافت شده، لازم دانستم که خودم را از تصمیم دایی مبنی بر تیراندازی به گربه های آواز خوان مبرا اعلام کنم.


۶ نظر:

hossein mohammadloo گفت...

شما دوتا خواهر اساسی با گربه مشکل داریداااا

ناشناس گفت...

vaghean???? yani mitunid yek mojud e zenda ro bokoshid be hamin rahati?????? unam gorbe????

R A N A گفت...

ناشناس:
نمیمیرن که. می زنه به دمشون یا پاشون، بعد می دوند و می روند. البته لنگان لنگان.
البته به شخصه راضی به مردنشون نیستم. اما اگه یه شب بیان پشت پنجره ات زوزه بکشن، یه شبم نه. یه نصفه شب، می بینی بدم نیست اگه یه نفر پراکنده شون کنه

موفرفری گفت...

من گربه دوست دارم. پای پنجره ام هم زیاد زوزه کشیدند. وقتی زوزه می کشند دنبال جفتند. یا دارند مهریه و شیر بها تعیین می کنند. منم وقتی حوصله ام از بحث های بی پایانشون سر می رفت می رفتم پائین پیشتشون می کردم. یا اینکه قند به طرفشون می زدم. ناقص کردن موجود ضعیفتر و بی زبونی که هیچ ایده ای نداره مزاحم بقیه است و داره زندگیشو می کنه بیش از بی اعصابی سنگدلی می خواد. در حقیقت اینطوری می شه شکنجه در زندان ها و بازداشت گاهها رو هم توجیه کرد. چون افراد در بند حداقل یا آگاهی آرامش مربوطه رو بهم زدند

موفرفری گفت...

اینجوری بگم که طرز فکری که محیط رو فقط برای زندگی خودش می خواد و برای موجوذات دیگه ای که نا خوذآگاه در فضاهای شهری ما گیر افتادن حق زندگی و عاشق شدن قائل نیست به شدت شبیه حکومت ها توتالیتریه که برای طرز تفکرات دیگه شهروندانش حقی قائل نیست. نه اینکه تو حالا. اما اصولا هر وقت احترام به ضعیفتر رو یاد گرفتیم وانسانستمون جنبه جهانی گرفت و دلسوزیمون از چهار تا دوست و آشنائی که تائیدشون می کنیم فرا تر رفت می تونیم منتظر روز های بهتری باشیم

سارا گفت...

:-)))))
تازه فهميدم ميزان سروصدا رو!!!
تو فكر قيافه ي عمومم اون شبايي كه گربه ها سرو صدا مي كردن... :-))))
ولي گناه داشتن :-(((