چهارشنبه، فروردین ۲۶، ۱۴۰۵

روابط نجات دهنده سطحی

 حوصله اطرافیانم را ندارم. همه جا پر شده از بحث های دوزاری سیاسی و تحلیل های بی سر و ته. تیم و تیم کشی. همه هم خودشان را باکلاس و مترقی و دلسوز میهن و ملت میدانند و دیگران را مزدور و فاشیست و هیولا. بارها شنیده ام که فلانی به آن مهربانی، میدانستی طرفدار فلان است؟ یا بهمانی که با ما این همه رفت و آمد خانوادگی داشت این استوری را پریروز گذاشته بود. کلافه شدم. هر حرفی میزنی، هر تکانی که میخوری تعبیر می شود. این یعنی تو داری جنگ را توجیه میکنی؟ این یعنی طرفدار ج.ا. شدی؟ بخدا که زندگی من این همه یعنی ندارد. هیچ معنایی پشت گفتار و رفتارم نیست. صرفا این شعر برایم روح نواز بوده یا فلان عکس چیزی را در من جا به جا کرده. همین ها را هم دیگر با کسی شریک نمیشوم. معاشرت های محبوبم این روزها در گروه مادران و نوزادان محله است، با زنانی که دنیایشان به کوچکی حباب دور زندگی نباتی یک نوزاد آب رفته است. آنها بهتر از هرکس مرا میفهمند. از هیچ کار هم بیانیه سیاسی استخراج نمیکنیم و مدام یکدیگر را به خریت متهم نمیکنیم. دور هم روی زمین می نشینیم و نوزادهایمان را جلویمان میگذاریم و از شیرین کاریهایشان برای هم میگوییم. 

.

هیچ نظری موجود نیست: