یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸

کامنت

دیدی بعضی ها برای وبلاگت کامنت می ذارن، بعد کامنته از این کامنت های ایول داره. از اینا که حرف داره می زنه باهات. از اون کامنت های وایز. که حتما از طرف یه آدم وایز بوده. که یعنی طرف فکر کرده به پستی که نوشتی، به شرایطی که ترسیم کردی، به آدمی که تو بودی فکر کرده و بعد برای تو اون کامنت رو نوشته. نخواسته فقط یه چیزی بنویسه که لینک وبلاگ داده باشه. نخواسته هم فقط تحسین کنه که مثلا چه خوب بود اینی که نوشتی، چه همزاد پندارانه بود و چه و چه ( که من معمولا از این کامنتها می ذارم) ه
طرف انرژی گذاشته یه حرف حسابی زده برات. بعد تو هم وظیفه خودت می دونی که با یه جمله درست و حسابی، یا لااقل اگه به مغزت نمی رسه چنین جمله ای که در خورِ چنین آدمی باشه، یه ممنون که سرزدی، چیزی جواب طرف رو بدی. که یعنی من فهمیدم این کامنت، کامنته واقعا؛ که جواب داره. از اون بزن درروها نیست و فلان
بعد می ری توی صفحه طرف، می بینی شِت. فضای وبلاگه اساسا از هموناست که حالت رو به هم می زنه. از اونایی که با فنت بزرگ روشن هی شعرهای اهل بیتی نوشتن روی زمینه تیره. یا کلا ازاین شعرهای کلاسیک طولانی، خیلی طولانی. بعد کلی هم انرژی گذاشته توی وبلاگش. تکون که می خوری یه پیغام برات میاد، موزیک داره و کلی عکس و اینا، اما جذب نمی کنه آدم رو.
ادای وبلاگ های آدم های احساساتی رو درآورده انگار، اما قشنگ نیست. احساسی هم توش نمود نمی کنه. نمی دونم همه چیز یه جور دافعه داره.
بعد من این جور آدمِ خرِ بی جنبه ای هستم که وقتی می بینم فضای وبلاگ این جوریه، کلا منصرف می شم از کامنت گذاشتن و می گم حالا دستش درد نکنه دیگه، تشکر و جواب لازم نیست. بذار بی سر و صدا نادیده اش بگیریم که دیگه نخونه اینجارو کلا
.

هیچ نظری موجود نیست: